أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
67
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
صيدنه روىهم 141 قطعه شعر ( حدود 350 سطر ) آمده كه در 50 قطعه از آنها به نام شاعر اشاره نشده است . رجوع مكرر بيرونى به آثار شاعران قديم عرب تصادفى نيست . اين آثار شامل اطلاعات گوناگون دربارهء محيط و زندگى اعراب در دوران پيش از اسلام و سدههاى اوليه اسلام و از جمله تعداد زيادى نام گياهان و جانوران است . خود بيرونى چنين توضيح مىدهد : « هنگامى كه عربها در بيابانها مىزيستند ، ملتى بدون خط و نوشتار بودند و براى جاودان كردن هر چيز به سپردن آن در حافظه و قاپيدن از لبها چشم اميد بسته بودند . بنابراين ، شعر براى آنها ديوان دانش يا خاطرهء روزهاى [ رزم ] و نسبها شده بود و ازاينرو اغلب به اشعارشان رجوع مىكنيم تا اطلاعات و مدارك و شواهدى از آنها بهدست آوريم و به توسط آنها مطلب را روشن سازيم « 216 » » . در واقع نيز قطعات شعرى در صيدنه در بسيارى از موارد اهمّيّت نام مواد توصيفى را آشكار مىسازد و گاهى نيز به منزلهء شاهدى است دال بر وجود اين يا آن واژه از گذشتههاى دور در زبان عرب . ظاهرا همهء ملحقات شعرى را خود بيرونى يا دستيارش انتخاب نكرده است . برخى از آنها به يقين همراه با نقل از ديگر آثار وارد صيدنه شده است ؛ زيرا بسيارى از قطعات در آن در كتاب النبات ابو حنيفه و در فرهنگهاى صحاح ، لسان العرب ، تاج العروس و جز اينها كه از قرار معلوم از آثار ديرين زبانشناسان و فرهنگنويسان عرب استفاده كردهاند ، يافت مىشود . اما احتمال دارد مستقيما از شعراى معاصر نقل شده باشد . ملاحظات متنشناختى در صيدنه ، بيرونى را به عنوان زبانشناس معرفى مىكند . او درحالىكه از منبعى نقل مىكند ، تحريفها در متن را نشان مىدهد و گاهى نيز نظر اصلاحىاش را مطرح مىكند . نظر اصلاحىاش بهطور عمده مربوط به واژههاى عربى و تا حدودى فارسى است . مثلا ، در شمارهء 58 گفته مىشود : « برخى بهجاى صنوبر « شونيز » گويند كه به نظر تصحيف شده مىآيد » . در واقع ، « شونيز » هيچگونه نسبتى با صنوبر ندارد و بهجاى آن بايد واژه « شربين » باشد كه نام ديگر صنوبر است . در شمارهء 709 : « بولس [ گويد ] : آن [ يعنى عصافير الشوك ] غالبا در پهن [ السباخ ] منزل كند . ( 216 ) . نك . همينجا ، ص 169 .